last bar
داشتم میلرزیدم اگه هیون میفهمید جنگ میشد جنگ بدبخت میشدم و میشدیم....خدایا کمکم کن موهامو باز کردم تا دیده نشه مارک شدم و خوابیدم.....مگه میتونستم بخوابم اصلا نمیتونستم گوشیم زنگ خورد
×:اگه میخوای به اون.....اها هان یا فیلیکس اسیب نزنم باید ۵ راند دیگه مهمونم کنی
یوکی:عوضی مگه قرار نشده بود
×:اون برای قبل بود این برای الانه
یوکی:اگه دستت بهشون بخوره میکشمت
×:چجوری تو که مارک شدی توسط من
یوکی:مفهمی دست از سرشون بردار
×:ساعت ۷ بیا به این هتل وگرنه ...هان یا فیلیکس میره زیرم ها
و قطع کرد ا...اون عوضی میخواست نامزد داداشم و دوست پسر لینو رو ....هوفففف باید برم وگرنه زندگیشون تباه میشه پاشدم حاضر شدم و داشتم از عمارت میرفتم که لیکسی منو گرفت:کجا میری یوکی
یوکی:عع ی...ی کار برام پیش اومد میرم میام بای و بعد زدم به چاک
~~~~~~~ویو فیلیکس
دیروز که یوکی اومد رایحش بوی خودشو نمیداد الان هم اینجوری کرد راهی اتاق هیون شدم در زدم و رفتم داخل
لیکس:هیون ی سوال بپرسم جوابمو میدی؟
هیون:بفرما
لیکس:یوکی امگاس؟
دیدم یکوچولو خشکش زد ولی گفت:اره
بدنم سرد شد
لیکیس:سریع گوشیش رو رد یابی کن میگفتم جرا تازگیا راحیش فرق کرده
دیدم رنگش پرید خودم به لینو گفتم و اون گوشیشو ردیابی کرد داشتیم به هتل میرفتیم هیون عصبانی و نگران بود هان هم که نگران تر لینو هم اخم کرده بود
رسیدیم دویدم سمت پزیرش
لیکیس:ببخشید کسی به نام یوکی اینجا اتاق رزرو کرده؟
-:سلام نه خیر ...
هیون عکس یوکی رو در اورد و نشونش داد
هیون:اصلا همجین دخترب اینجا نیومده؟؟
-:چرا اومدن اها اتاق ۹۶ طبقه ۷ اسانسورمون ۱ ساعت پیش خراب شده ببخشید
هیون و لینو مجال ندادن و از مله استراری دویدن بالا هان از اون خانم تشکر کرد و ما هم پشتشون دویدیم بالا
وقتی رسیدیم بالا اتاقو زدیم باز کردیم .....با بدن بیهوش شده و کبود و .......شده یوکی مواجه شدیم
منو هان رفتیم بدنشو بلند کردیم که ی مرد از حموم اومد بیرون
چی میشه؟؟ممنون میشم لایک و نظر بدید 💝💝💗
×:اگه میخوای به اون.....اها هان یا فیلیکس اسیب نزنم باید ۵ راند دیگه مهمونم کنی
یوکی:عوضی مگه قرار نشده بود
×:اون برای قبل بود این برای الانه
یوکی:اگه دستت بهشون بخوره میکشمت
×:چجوری تو که مارک شدی توسط من
یوکی:مفهمی دست از سرشون بردار
×:ساعت ۷ بیا به این هتل وگرنه ...هان یا فیلیکس میره زیرم ها
و قطع کرد ا...اون عوضی میخواست نامزد داداشم و دوست پسر لینو رو ....هوفففف باید برم وگرنه زندگیشون تباه میشه پاشدم حاضر شدم و داشتم از عمارت میرفتم که لیکسی منو گرفت:کجا میری یوکی
یوکی:عع ی...ی کار برام پیش اومد میرم میام بای و بعد زدم به چاک
~~~~~~~ویو فیلیکس
دیروز که یوکی اومد رایحش بوی خودشو نمیداد الان هم اینجوری کرد راهی اتاق هیون شدم در زدم و رفتم داخل
لیکس:هیون ی سوال بپرسم جوابمو میدی؟
هیون:بفرما
لیکس:یوکی امگاس؟
دیدم یکوچولو خشکش زد ولی گفت:اره
بدنم سرد شد
لیکیس:سریع گوشیش رو رد یابی کن میگفتم جرا تازگیا راحیش فرق کرده
دیدم رنگش پرید خودم به لینو گفتم و اون گوشیشو ردیابی کرد داشتیم به هتل میرفتیم هیون عصبانی و نگران بود هان هم که نگران تر لینو هم اخم کرده بود
رسیدیم دویدم سمت پزیرش
لیکیس:ببخشید کسی به نام یوکی اینجا اتاق رزرو کرده؟
-:سلام نه خیر ...
هیون عکس یوکی رو در اورد و نشونش داد
هیون:اصلا همجین دخترب اینجا نیومده؟؟
-:چرا اومدن اها اتاق ۹۶ طبقه ۷ اسانسورمون ۱ ساعت پیش خراب شده ببخشید
هیون و لینو مجال ندادن و از مله استراری دویدن بالا هان از اون خانم تشکر کرد و ما هم پشتشون دویدیم بالا
وقتی رسیدیم بالا اتاقو زدیم باز کردیم .....با بدن بیهوش شده و کبود و .......شده یوکی مواجه شدیم
منو هان رفتیم بدنشو بلند کردیم که ی مرد از حموم اومد بیرون
چی میشه؟؟ممنون میشم لایک و نظر بدید 💝💝💗
- ۷.۱k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط